زندگي صحنه زيباي هنرمندي ماست
هر كس نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

در حال دريافت اطلاعات ...
لطفا صبر کنيد

كوهنوردي انسان را مقاوم ، شجاع ، جسور و بي باك نموده و هميشه در هر شرايطي انسان را در برابر ديگران فداكار و به از خود گذشتن مانوس و مالوف مي سازد.
Mountain climbing makes anyone powerful,brave, and adventurer and under all situations have the lesson of devotion in presence of others .

و در عين حال انسان ميتواند بهترين دوستان نيك سيرت و پاكدل را در كوهستان بيابد كه در عصر زندگي ماشيني بالاترين موهبتهاست .
Beside, you can find many good friends in this way that it is hard finding them in other places .

در همين برنامه با گروهي از جوانان پاك سيرت همراه بودم كه جاي بسي خوشحالي و خوشبختي برايم بود.
In this program I was familiar with some new friends that it has been really nice seeing them .

دقيقا"آبان سال گذشته دوست خوبم آقاي مهدي زكيخاني به من پيشنهاد همراهي در برنامه راهپيمايي از شهميرزاد به سمت بهشهر را داد .
Last year in Feb. a close friend of mine suggested a walking plan from Shahmirzad to Behshahr .

سنگواره صدف در ارتفاع حدود ۳۰۰۰ متر
ولي بخاطر عدم آمادگي جسماني از اين برنامه صرفه نظر كردم . ولي امسال مشتاقانه جواب مثبت دادم .
But due to lack of body preparation, I refused that, but this year I have been fulfilled .

. به همين منظور روز دوشنبه 20/8/1387 ساعت 16 تهران باراني و شلوغ را با يك دستگاه اتوبوس به سمت سمنان ، سنگسر ، شهميرزاد و در نهايت روستاي ا ُروست ترك كرديم .
So we departed THR on 10 nov 2008 by bus toward SEMNAN , then SANGSAR AND AFTER THAT shahmirzad and finally OROST village .

روستاي "ا ُروست" به ارتفاع 2200 متر با چشمه هاي آبگرم خود بنام باداب سورت يكي از زيباترين روستاهاي ايران است .
OROST village is one of the unique village I have ever seen with the height of 2200 M which contains some warm springs .

خانه اي در روستاي اُروست
چشمه هاي جوشان باداب سورت در يك كيلومتري شرق روستاي "ا ُروست" قرار دارد كه به اميد خدا در آينده به ديدن اين چشمه هاي شگفت انگيز خواهم رفت .
One of these springs called badab sort that is located in the east of the village .and we will know about that later on .

براي اطلاعات بيشتر در رابطه با اين روستا ميتوانيد به آدرس WWW.OROST.IR مراجعه كنيد .
For further Info Pls refer to above address .

گروه 20 نفره ما ساعت 24 همان شب در هوايي سرد به روستاي "ا ُروست" رسيد و بخاطر وجود مسجدي كه در روستا بود بهتر ديديم كه شب را در داخل مسجد به صبح برسانيم .
A 20 people group reached there at 24:00 and because of coldness of the weather, we were forced to stay a night in a mosque to rest .
روز سه شنبه 21/8/1387
ساعت 5:30 دقيقه صبح بيدار باش بود و پس از صرف صبحانه و جمع و جور كردن كوله ها و تقسيم بارهاي عمومي بين جوانترها ساعت 8 صبح روستاي " ا ُروست" را به سمت "شيخ علي تنگه" ترك كرديم .
On tuesday (11nov) we got ready to start at 8:00am from Orost to Sheikh Ali tangeh

البته يك از اهالي روستا با تراكتور خود زحمت حمل كوله هاي سنگين ما را چند كيلومتري تا جايي كه امكان داشت كشيد .
By the chance, one of the village citizens help us with the heavy back sacks as possible as it could be by Tracktor .

پس از گرفتن كوله ها مسير پاكوپ را ادامه ميدهيم و سپس كمي به سمت چپ به داخل درختان راه را تغيير ميدهيم ، مسير كاملا" مشخص است .
After that, we continued the way on our feet through the jungle based on the map
ابرهاي باران زا مثل كلم هاي سفيد در آسمان آبي در حال گسترش و رشد ميباشند و خيلي سريع در حال تغيير بودند .
The clouds was being constructed and distributed frequently .

پس از 3 ساعت كوهپيمايي ، كمي استراحت ميكنيم و دوباره ادامه ميدهيم تا بر روي گردنه و سپس دشتي مسطح مي رسيم .
After 3 hour climbing , we take a rest and then carry on upto reaching a curve and then level surface .

تمام منطقه از برف سفيد پوش شده است و به درختان زيبايي خاصي بخشيده بود. به ابتداي" تنگه شيخ علي" ميرسيم و با وارد شدن به جنگل ارتفاع كم ميكنيم .
All areas covered by the snow. so it turned it fantastic. at this moment we got into Seikh Ali tangeh .

مسير تقريبا" گل آلود است و بعضي اوقات حس مي كرديم يك وزنه دو كيلوگرمي به پاهايمان چسبيده است .
The way is muddy, some how you feel hard to step .

همينطور كه وارد تنگه ميشديم به اطراف نگاه ميكردم ، طبيعت اطراف جلوه هاي تحسين برانگيزي از موهبت خداوندي را به جلوه گري گذاشته بود .
While we were going on, around environment dancing in front of you and appealed any watchers. in fact, it discovers the greatness of the lord , so fabulous / .
كبوتران سرزمين من همه سفيدند
درياچه هاي زلال سرزمينم
با رقص قوهاي سفيد
عشق را به بي رنگي دعوت مي كنند و
نجابت در سفيدي اسبان سرزمينم
خودي نشان مي دهد

ساعت 1 بعد از ظهر نهار ميخوريم و دوباره ادامه ميدهيم ، هر چه به جلو ميرويم طبيعت زيبا و زيباتر ميشود .
We had a launch At 13:00. and the more we went further ,the more beauty you realize

در بالا دست زمستان بود و درختان سفيد پوش و در پايين دست پاييز و درختان در رنگهاي الوان .
At the top , you see trees coverd with the snow and and the lower side you see the fall season with its different colors of the trees .therefore two seasons in one zone .

از هر پيچي كه گذر ميكنيم تصويري جديد از جنگل مشاهده ميكنيم ، انگار آلبوم عكسي از تصاوير زيباي طبيعت را در جلوي چشمانمان گذاشته ايم و ورق مي زنيم .
As if , we put an album in front of ourselves and turn over it and we see the nice pictures of nature inside .

آرامگاه شيخ علي
ساعت 3 بعد از ظهر به آرامگاه شيخ علي ارم رودي ميرسيم ، گويا " شيخ علي" مرد زاهدي از اهالي روستاي "چناربُن" بوده است كه در سال 1228 از دنيا رفته .
At 15:00 we got the Sheikh Ali tomb. The one who said , he was a respectful man living at Chenar Bon village in 1849

پس از 1 ساعت ديگر راهپيمايي بلاخره زمان اتراق فرا ميرسد چرا كه به مكاني ميرسيم كه چشمه اي جوشان از زمين فوران ميزد و محل مناسبي بود براي برپا كردن چادر.
After one hour walking we arrived at proper place where coming out a spring from ground and we decided to stay and set up a tent there .

پس از صرف شام تا پاسي از شب در كنار گرماي جان بخش آتش مانديم وبه سرودهاي خوش الحان دوستان گوش كرديم .

After having a dinner, we set a fire and we talked with one another by the fire and some were singing and some listening to the songs

هر چه زمان ميگذشت هوا سردتر و سردتر ميشد . زمان خواب فرا رسيد و به داخل كيسه خوابهايمان خزيديم .
The more we spent the time , the weather went cooled. so it was time to sleep .

در نيمه هاي شب هوا به حدي سرد شده بود كه فكر ميكردم با كيسه خواب داخل فريزر خوابيده ام . بعدا" متوجه شدم دماي هوا در آن شب تقريبا" 10- درجه بوده است .
At the middle of the night , I felt freezed even inside the private sleeping sack . in truth, it was minus 10 degrees in centigrade .

روز چهارشنبه 22/08/1387
روز چهارشنبه را با تلالو نور خورشيد شروع ميكنيم ، هوا كاملا" صاف و آفتابي است و هيچ ابري در آسمان ديده نميشود.
We began the Wednesday with the nice weather and clean sky
پس از يك ورزش صبحگاهي ، ريه هايمان را از اكسيژن خالص پُر ميكنيم و ساعت 10 صبح "شيخ علي تنگه" را به سمت روستاي "چناربُن" ترك ميكنيم .
We exercised a little to make us powerful and continued from Sheikh Ali tangeh to Chenar BON at 10:00

آنقدر محو تماشاي طبيعت هستيم كه متوجه نشديم به روستاي "چناربُن" رسيده ايم . به ساعت نگاه ميكنم بيش از 4 ساعت است كه راهپيمايي كرده ايم .
We had been as appealed as we would have been ,that I couldn’t realize the time. may be we had been walking for 4 hours and finally we got Chenarbon village .

با اينكه كوله هايمان بين 25 تا 30 كيلوگرم وزن دارد ولي خستگي در چهره هيچ كدام از بچه هاي گروه مشاهده نميشود ، همه شاد و خندان هستند.
Although we were carrying back sack in the weight of 25 kg , but no one was exhausted and all were happy and energetic .
البته اين مسئله زياد عجيب به نظر نمي رسد بخاطر اينكه تمامي اين انرژي مثبت از طبيعت به وجود آدمي تزريق ميشود .
But of course this matter is so vivid .because this energy would be sent from nature and affect on you .
پس از استراحت و صرف نهار در خانه يكي از اهالي مهربان و مهمان نواز روستاي "چناربُن" ، منتظر خودرو شديم تا به روستاي "گل ورد"برويم .
After serving lunch in one of the hospitable citizens of the village we were waiting for transport to take us to Gelvard village .

اين انتظار طولاني شد و تا تاريك شدن هوا ادامه پيدا كرد . بلاخره انتظار به سر رسيد و ساعت 19 با يك دستگاه ميني بوس به سمت روستاي "گل ورد" حركت كرديم .
But unfortunately we had been waited there too much to get the transport and at last at 7:00 pm ,we left for destination .
و پس از 3 ساعت به امامزاده گل ورد كه در ميان قبرستان روستا قرار داشت رسيديم و داخل امامزاده شب را تا صبح آرام گرفتيم .
After 3 hour riding , we arrived at Gelvard and stayed the night .

سالهاي دور در اين روز
در دشت آبي
در افق آبي چمنزار سبزش
شايد هم ميان ابرهاي پاييزي اش
يا در مه هاي شبنم وارش
نوازش آواز گنجشكان
دعوتم كرد تا بيايم
تا بمانم
تا بخوانم.......

روز پنج شنبه 23/08/1387
پس از بيدار شدن از خواب تازه متوجه شديم چه منظره هاي بديع و زيبايي در اطرافمان بوده و ما خبر نداشتيم . ساعت 10 صبح روستاي "گل ورد" را به سمت دره "چپيلار" ترك كرديم .
When we got up, suddenly we realized that we are surrounded by plenty of intact jungle that you haven’t already seen and we left for Chapilar from Gelervard at 10:00 AM.

در همان ابتدا كشاورزي دوست داشتني كه همراه خانواده با تراكتور در حال عبور بود ما را سوار كرد و تا جايي كه امكان داشت ما را با خود به سمت چپيلار برد كه بسيار لذت بخش بود.
During the way we ran into a nice farmer with his family on his Tractor passing by us that gave us a lift a part of the way toward Chapilar and it had been so exiting

خيلي زود به ابتداي دره شگفت انگيز چپيلار رسيديم و در ميان انبوه درختان كهنسال ارتفاع كم كرديم . واقعا" طبيعت بكر و دل انگيزي بود و انواع مدلهاي مختلف قارچها نيز ديدني و خيره كننده بودند.
Very soon we reached Chapilar and found ourselves inside mass of very old trees .to tell the troth , this nature here is really superb and fascinating. And you can find so various type of mashrooms there

چشمهاي كنجكاو ما مبهوت اين همه زيبايي بودند . در انتهاي دره به رودخانه چپيلار رسيديم و با پاهاي برهنه از آب سرد آن عبور كرديم .
We gazed at these all beauties .and finally we got the bottom of Chapilar valley and crossed the river there with our nude feet the river has been very cold .

در ساعت 13 در همان نزديكي رودخانه بخاطر چشم انداز فوق العاده زيبا ، چادرها را برپا كرديم و تا صبح روز بعد در همانجا مانديم .
We planned to set a tent by the river and stayed there till next day .

در اين بين به همراه سرپرست گروه اقاي مهدي زكيخاني گشت و گذاري داشتيم به دور و اطراف محل كمپينگ مان و همينطور بازديدي از آبشار و بركه اي رويايي كه يك دنيا زيبايي در آن نهفته بود.
Mean while , with accompany of my friend zakikhani ( the head of the group ) went around to visit the other sides of the river and also seeing one of the most beautiful waterfall near there where was amazing .
روز جمعه 24/08/1387

جمجمه سر گراز
ساعت 9:30 دقيقه صبح ، چپيلار را با تمام زيبايهايش ترك ميكنيم و به سمت بهشهر حركت كرديم . در طول مسير از شيبهاي تند و نفس گير بالا ميرويم .
At 9:00 AM , we departed Chapilar and started to Behshahr . along the way, we passed many down and up hills with sharp and deep height .

تا به يك جاده خاكي ميرسيم و چند كيلومتري را در اين جاده راهپيمايي ميكنيم . در اين منطقه طبيعت در نهايت وجاهت و دلبري است .
Then , we leaded to a level road and continued the way for some kilometers ,in this district the style of nature and environment is extreme fabulous .

برگهاي درختان به هزاران رنگ شادمانه خودنمايي ميكنند و زمين را نيز فرش كرده اند . با خود فكر ميكنم و زمزمه ميكنم. خدايا....................متشكرم.
The leaves of trees covered the earth with different colors like an elaborate carpet and I had been whispering , oh my lord ….. thanks

خدايا ........... از اينكه دوستان خوبي سر راه زندگي من قرار دادي تا با كمك و انرژي آنها بتونم اين مسافتهاي طولاني را طي كنم ، متشكرم.
My lord , thank you so much ,you have made me be familiar with such friends to be culminated I have become so inspired and energetic . tanks a lot .

جاده خاكي منتهي به بهشهر
خدايا ........... از اينكه بار ديگر اين توانايي را به من دادي كه بتونم مسير و منطقه اي زيبا از خاك وطنم را ببينم ، متشكرم .
Thank you again , because of giving a chance to see another seeing sights of our land

امسال اولين ساليه كه فصل پاييز را آنطور كه شنيده بودم ديدم . طيف رنگي زرد ، قرمز ، نارنجي ، سبز و........... بسيار جالب بود . حقيقتا" زيباترين پاييز عمرم بود.
In fact this year has been the first year that I have felt the truth of fall season .the span spectrum of the yellow ,the red , the orange and the green and so on ….the best fall season in dead .

ساعت 2 بعد از ظهر با اتوبوسي كه ما را به روستاي ا ُروست برده بود در بهشهر قرار داشتيم . براي همين در آخرين لحظات با يك دستگاه نيسان ، خود را به بهشهر رسانيديم و حدود ساعت 2:30 سوار بر اتوبوس به سمت تهران حركت كرديم .
As we had planned we got on the same bus we arranged for orost village .and came back home at 2;30 PM .

نكته ها :NOTICES
در اين برنامه داشتن پوشش ضد باران ( پانچو ) الزامي است .
PROPER COVER AGAINST THE RAIN IS MANDATORY

در مجموع كل زمان صرف شده جهت كوهپيمايي ۱۸ ساعت و مسافت طي شده حدود ۸۰كيلومتر در چهار روز طي شد يعني به طور تقريبي سرعت ما ۴ كيلومتر در ساعت بود .

در صورت باراني بودن گذاشتن كليه وسايل كوله ، داخل يك پوشش پلاستيكي مخصوصا" كيسه خواب از ضروريات است
.HAVING THE SLEEPING SACK IS COMPALSORY

بهتر است آب آشاميدني را از روستاهاي بين راهي تهيه نماييم
IT WOULD BE BETTER TO PREPARE THE POTABLE WATER VIA VILLAGE ON THE WAYS .
با هداياي كوچك، دل كودكان روستا را شاد كنيم كه خوشبختانه در اين برنامه يكي از همنوردان تدارك اين كار را از قبل ديده بود
WITH THE LITTLE GIFT, MAKE VILLAGE CHILDEREN HAPPY AS WE HAD DONE BEFORE .
از شوخي كردن و خنديدن به روستاييان زحمتكش جدا" خودداري كنيد.
DONT TEASE ANYONE DURING THE TRIP .

زباله هاي توليد شده را به حال خود در طبيعت رها نكنيم ، ميتوانيم آنها را بسوزانيم
DON’T THROUGH THE GARBAGES A WAY IN NATURE AND YOU COULD BLAZE THEM .
